آدمها از اشتباهاتشون درس میگيرند!(همیشه دلم میخواست این مطلب رو بذارم )
1- تصوير اول وقتی که رييس جمهور چين به آمريکا سفر کرده، گرفته شده است. 
2- تصویر دوم وقتی که جرج بوش به چين سفر کرده، گرفته شده است.

تو ضیحات : مگه قراره توضیح هم داشته باشه؟؟ عکسها خودش داره داد میزنه![]()
داستان یه سوتی
زمان و مکان و موقعيت :
يه ربع قبل از افطار سه تا از رفيقها رو افطاري دعوت کردي يکيش اومده تو اتاقت پاي رايانه نشستي داريد حرف ميزنيد آيديتم آنلاين یه هو یکی از ادد لیست هات آنلاین میشه پی ام میده (گندش بزنه با این پی ام دادنش)!!!
sety : سلام روزه نماز ها قبول
آقای ... : سلام به توچه مگه فرشته هاي روي شونمي که اينجوري ميگي
sety :
بعد از افطار ميخوام برم جشن تولد
آقای ... : خوبه ... ببين فقط کم بخور ها ... چون همينجور که گرد هستي قلنبه نشي
sety يه عکس ميفرسته
sety : تولد اينه
آقای ... : کدوم يکي ؟
sety : آي کيو سمت راستي عروسکه
آقای ... :
دوباره آقای ... : حسيییییننننن (حسين همونيه که اومده افطار تلپ بشه
)
حسين : ها؟
آقای ... : ها نه زهرمار بگو بله
حسين : خب چي زر ميزني حرفت رو بزن
آقای... : آها هيچي بيا اينجا اين رفيقمون ميخواد بره تولد اين
حسين : کدوم يکيشون
آقای ... : آخه مرتيکه ی ...........(فحشش ک دار بود اينجا نميشه گفت
) اون سمت راستي عروسکه ... بفهم يک کم .. اينقدر خنگ نباش
آقای ... رو به sety : sety ميگم دستت درد نکنه من و رفيقم رو دو تايي با هم اسکل کردي
sety :
آقای ... : زهر مار ... ببند نيشت رو ... حالت رو ميگيرم صبر کن
(خب حق بديد ديگه قبل افطاره چشم ها خوب نميبينه
)
زمان و مکان و موقعيت :
بعد از افطار تو اتاق ميوه و هله هوله وسط اتاق ريخته با يکي دو تا از رفيقها بحث معاد شناسي و خدا شناسي گرفته
بحث ميکشه به اينکه جايگاه هر کي کجاست و کي خوبه و بعد
اين وسط يه هو يکي جو گرفته شده میگه :
اصلا اون روزي که نيوتن اتم رو ساخت
فکر ميکرد که ازش بمب اتم بسازن و حالا خدا بايد بندازش جهنم به خاطر اختراعش؟؟؟
يه خرمگس معرکه اين وسط ميگه عزيزم منظورت همون انيشتينه ديگه ؟؟؟؟
اون بنده خدا جو گير شده :
آره منظورم همون اسحاق انيشتينه
اون خرمگسه :
ببين اون اسحاق نيوتنه
در ادامه تا ده جلمه بعد فقط سوتي
البته من مطمئنم که اون خرمگسه نبودم!!!!!!!!!
اگه گفتید کدوم یکی من بودم ؟؟![]()
(خب حق بديد ديگه بعده افطاره شکم پره ... نميدوني چي ميگي
)
ح و :
ندارد
حيفه تو ماه رمضان مطلب بذاریم ولی از اون مطلب استفاده نبریم
براي اينکه شما هم حالي ببريد يه نرم افزار گذاشتم براي گوشي ها موبايل
نرم افزار مهمان خدا با فرمت Jar مخصوص موبايل که شامل ادعيه ماه مبارک و احکام روزه و مناسبت ها و مشاوره تندرستي و تغذيه داره ... چیزه خیلی خوبیه حتما دانلود کنید ... اگه هم نمیدونید چطور نصب کنید بگید تا بگم
نسخه 1.1 دارای صفحه نمایش معمولی همراه با توابع اوقات شرعی است.(به سوني اريکسون دارها اينو پيشنهاد ميکنم)
دانلود کنید با حجم 800 کیلوبایت
نسخه 1.2 دارای صفحه نمایش خوب همراه با توابع اوقات شرعی است.(فکر کنم به درد نوکیا دارها بخوره)
دانلود کنید با حجم 800 کیلو بایت
اگه از اونجا احيانا نتونستيد دانلود کنيد از اينجا دانلود کنيد :
عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها
مَا يَصنَعُ الصَائِمُ بصِيامِهِ اِذا لَم يَصِن لِسانَهُ وَ سَمعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.
حضرت زهرا عليها السلام فرمود:
روزهدارى كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده، روزهاش به چه كارش خواهد آمد.
چرا روزه واجب شد؟
قال اميرالمومنين عليه السلام:
فرض الله الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق
خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.
نهج البلاغه، حكمت 252
روزه و فقر آخرت ...
قال الرضا عليه السلام:
اِنَّمَا اُمِرُوا بِالصَومِ لِكَى يَعرِفُوا اَلَمَ الجُوعِ وَ العَطَشِ فَيَستَدِلّوا عَلَى فَقرِ الاخِر.
مردم به انجام روزه امر شدهاند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.
وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10
بهترین نوع روزه
اميرالمومنين عليه السلام
صَومُ النَفسِ عَن لَذّاتِ الدُنيا اَنفَعُ الصِيام.
روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزههاست.
[مراد از روزهي نفس همان خودداري نفس از خواهشهاي دنيايي است، چنانكه روزه بدن نگهداري آن از خوردن و آشاميدن است. اين كلام نوراني بيانگر حد اعلي روزه است و مسلماً آنچه به صورت تكليف شرعي واجب گشته است همان حد پايين آن يعني خودداري از خوردن و آشاميدن است كه بايد آن را با رعايت آداب روزه و در نهايت با امساك نفس، به درجه نهايي خود رساند.]
غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64
روزه فقط گرسنگی نیست !
قال اميرالمومنين عليه السلام :
الصِيامُ اِجتِنابُ المَحارِم كَمَا يَمتَنِعُ الرَجُل مِنَ الطَعامِ وَ الشَراب.
امام على عليه السلام فرمود:
روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مىكند.
[يعني همانطور كه از خوردن كناره گيري ميكند بايد از كارهاي حرام نيز بپرهيزد].
بحار ج 93 ص 249
موهایت هم باید روزه دار باشد !!
قال الصادق عليه السلام
اِذَا صُمتَ فَليَصِم سَمعَكَ وَ بَصَرَكَ وَ شَعرَكَ وَ جِلدَك.
آنگاه كه روزه مىگيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزهدار باشند.
[يعنى بايد تمام اعضا و جوارحت از گناهان پرهيز كنند]
الكافى ج 4 ص 87، ح 1
امروز نمیخواستم این مطلب رو بذارم ولی یکی از دوستان (سمانه یکی از قدیمی ترین خواننده های وبلاگ که حتما خیلی ها میشناسیدش ....آخرین نظر پست قبلی) به خاطر مریضیش تو بیمارستان بستری شده
حتما براش دعا کنید (دعای امن یجیب یادتون نره)
چند وقتي پيش داشتم ولگردي(نت گردي) ميكردم كه به چند تا فـیـ ـلتر شکـ ـن توپ رسيدم ديدم خيلي خوب كار ميكنه و دلمم نيومد شما سرتون بي كلاه بمونه منم گفتم برا شما هم بذارم شما هم از اين بعد مي توانيد از اين فـیـ ـلتر شکـ ـن ها ما استفاده کنيد . لازم به توضيح است اين فـیـ ـلتر شکـ ـن ها دائمي بوده و هيچ سروري قادر به قطع آن و فـیـ ـلتر ش نمي باشد.
1- نماز: فکر مي کنم بهترين فيلتر شکن دنيا باشه که خود خدا هم زير اين فـیـ ـلتر شکـ ـن امضا و مهر کرده ...باوري نداري " ان الصلاه تنهي عن فحشا و المنکر .... عنکبوت/43"
2- ماه مبارک رمضان: اين سري از فـیـ ـلتر شکـ ـن ها مدت زمان طولاني براي شما کاربرد دارد و حتي باعث مي شود ويروس هايي با گناه وارد خود کرده ايد قتل عام کند .
3- قرآن : فقط براي فيلتر شکن بگويم که نظيرش اصلا وجود ندارد همه متخصص فـیـ ـلتر شکـ ـنی (پيامبران) جلوي اين کلام الهي زانو مي زنند ...براي اثر کردنش اول قدم خواندنش و بفهميدن و پله آخر عمل کردن به آن است
4- محبت اهل بيت: متاسفانه اين نسخه از فـیـ ـلتر شکـ ـن ها همه جا پخش نشده و به گفته صاحبان اين فـیـ ـلتر شکـ ـن ها اين براي کساني است واقعا به ما اعتقاد داشته و پيرو ما باشند.
5- اذکار: اين ذکر بايد توسط متخصصشان تجويز بشود
اخطار اخطار : در مورد اينفـیـ ـلتر شکـ ـن بايد بگويند نسخه هاي تقلبي زيادي وجود دارد مواظب باشيد
دليل فـیـ ـلتر شدن
وقتي انسان گناه مي کند به دليل جهلشان به ازاي هر قدمي از خدا دور مي شود اين فيلتر ها بر چشمانمان ،گوش هايمان وقلب ما سيطره مي زند و اگر کسي دچار اين گناهان شد اگر به يکي از اين فـیـ ـلتر شکـ ـن ها وصل باشد ان شاءالله به راه کشيده مي شود
فکر میکنید چقدر میتونیم از این فـیـ ـلتر شکـ ـن ها استفاده کنیم ؟؟؟؟(اول از همه خودم که میگم هیچی)
راستي يه چيزي :
اگه قالب هنوز مشكل داره بگيد تا قالب رو باز هم عوض كنم
ح و 1 :
يه وبلاگ كلهم گروهي داره راه مي افته فاز كل كل(از هفته دیگه)
ح و 2 :
يه سري تغييرات شخصي ميخوام بدم اينجا رو
ح و 3 :
معمولا يك روز در ميون آپديت ميكردم ... از اين به بعد هر دو روز در ميون
ح و 4 :
از دوستان ممنونم كه كم كم دارن مطالبشون رو برام ميفرستن
ح و 5 :
به قول يكي از بچه ها (( ماه رمضون هم تموم شد رفت))
دانلود امروز :
در يکي از جنگها که بر بدن حضرت رسول صلي الله و آله جوشن و زرهي سنگين بود،جبرئيل(ع)اين دعا رو نازل کرد و عرض کرد:پروردگارت سلام ميرساند و مي فرمايد اين دعا،امان است براي تو و امت تو و خواندن آن در اول ماه رمضان و شب هاي قدر مستحب است
دعاي جوشن كبير تو دو قسمت
دانلود قسمت اول با حجم یک مگابایت دانلود قسمت دوم با حجم یک مگابایت
اينم يه فلش جالب هستش كه بد نيست ببينيد ... يه زندگي ماشيني رو نشون ميده و اينو يكي برام ايميل زد و اين رو برام نوشته بود
eine khudet moshavashe
کلیک کنید
توضيحات قبل تحرير :
امروز قرار شده فرهاد(آقا) مطلب رو بنويسه ...(من بي تقصيرم)
با سلام
يه چند روز پيش كه داشتم بين اطلاعات كهنه هارد رو مي گشتم به يه پوشه بر خوردم كه اسمش بود آپ رمضان بازش كردم ديدم فايلها و متنهايي ه كه رمضان پارسال يا پريسال ميخواستم تو وبم آپ كنم ولي فكر كنم يه سري مسائلي پيش اومد كه نشد و همينجوري مونده بود و يه لحظه زمانو مقتنم دونستم و به آقاي . . . خبر دادم كه آپ امروزشو من انجام بدم با همون مطالب و ايشون هم منت نهادن و اجازه دادن الان بايد يه تشكر ويژه ازشون كنم
يه چند وقت پيش تو پستهاي قبلي يه سري مسائلي تو كامنتا ديده ميشد .. (يه سري دعوا و آدم كشي) كه موجب ناراحتي *هر كدوم از دو طرف قضيه شد منم بازم فرصت و خوب ديدم كه يه سري مسائل روشن شه و اينكه اين ماه اگه آدم از دوستاش حلاليت نگيره فكر نمي كنم نماز و روزش قبول درگاه الهي باشه منم فكر مي كنم اين پست فرصت خوبي واسه حلاليت گرفتنه !؟
ابتدا از آقاي .. كه بي گناه بهشون توهين شد و كلي ازم ناراحت شدن واقعا ازشون عذر ميخوام و اميد وارم كه منو ببخشن
دوم سارا خانم عزيز كه در مورد كامنت بنده بد برداشت كردن و بدونن كه اصلا قصد بنده حرمت شكني به مقدسات نبود و اون كامنت بنده تنها شوخي و طنز آميز بود ولي به هر حال هر برداشتي كه شد و هر عملي كه پيش اومد عذر ميخوام ... اميدوارم كه بنده رو ببخشيد و بيشتر از اين شرمندم نكنين
يه دختر خانم ديگه هم بود كه اين وسط كاسه داغتر از آش شده بود ... دليلشو نمي دونم .. اميدوارم كه خودش بدونه* بنده به اون توهين نكردم كه عذر خواهي كنم ... ولي اميدوارم كه حلالم كنه
سونا خانم .. كه اصلا تو اين قضيه ها هيچ كاره بود و فقط اسمش و آوردم كه واسه خودش حال كنه و اينقدر به ما گير نده
سمانه خانوم كه نا خواسته به خاطر حرفهايي كه زده بود ناراحتم كرد و مجبور شدم باهاشون كل بندازم و ازشون معذرت ميخوام
و ستاره خانوم كه تا امروز ازش دلخور بودم ولي وقتي آقاي ... آفهايي كه براي من گذاشته بود رو فرستاد و دوباره ديدم متوجه شدم مشكل از ياهو بوده كه آفها بهم نرسيده و يك كم دلخور شدم و البته اينقدر جنبش بالا هست كه لازم نيست ازش معذرت بخوام (خودش همينجوري بخشيده منوووو)
از همه ي دوستان هم عذر ميخوام اگه در جايي از كامنتها بهشون توهين شد و بدونن كه قصد بنده فقط طنز بوده نه توهين
پنج روز از رمضون گذشت
پنج روز از بهترين روزهاي سال
بهترين فرصت توبه !؟
كدوممون توي اين پنج روز آقا رو دعا كرديم؟
كدوممون گفتيم خدايا مهدي ما رو زودتر برسون؟
كدوم چشما آماده شدن واسه ديدن آقا؟
كدوم زبون وقت افتار دعاي فرج رو خونده؟
خوش به حال اون چشمي كه آماده ديدن جمال بي مثال مهدي فاطمه است
خوش به حال اوني كه آقا اين پنج روزشو تاييد كردهو مهر تائيد زده

اگه اين روزها رو از دست بديم واي به حال ما
بياييد يك بار هم كه شده قبل افطار و خوردن غذا دعاي فرج رو بخونيم
بعد بياييدبه خاطر آقا همديگرو دعا كنيم
توي روايات هست كه اگه چهل تا مومن واسه يه
چيزي دعا كنن امكان نداره مستجاب نشه
يعني هنوز چهل تا مومن پيدا نشده كه ظهور آقا رو از خدا بخواد؟
واي بر ما
ما چطور ميتونيم بگيم كه شيعه ايم
الا كه راز خدائي كند كه بيايي
تو تور غيب نمائي خدا كند كه بياي
دمي كه بي تو بر آيد خدا كند كه نيايد
الا كه هستي مائي خدا كند كه بيائي

اللهم عجل لوليك الفرج
آموزش امروز طراحي و ساخت لوگو با فرمت گيف
اول این فایل رو دانلود کنید دانلود كنيد با حجم 300 كيلوبايت
البته فكر كنم اين آموزش ديگه كارايي به اونصورت نداشته باشه چون خيلي قديميه منم چون اون موقع حاضرش كرده بودم ولي نتونستم بزارمش فقط كمي ويرايش كردمش و تبليغات وبلاگمو برداشتم و واسه اين وب آمادش كردم در حال حاضر با اومدن برنامه هايي مثل فلش ديگه از اين لوگو ها استفاده نمي كنن و با فلش ميسازن منم وقت نبود كه اونو آماده كنم اينو گذاشتم ... (فقط حتما اولش فونتي كه تو اون نرم افزار هست رو ببريد تو كنترل پنل و پوشه فونتها كپي كنيد)
اگه آقاي ... بخوان و منم وقت داشته باشم ساخت لوگو فلش رو هم آموزش شو مي نويسم واسه اين وب آماده ميكنم .. پس فعلان با اين بسازين ... البته متن آموزش يه كم طنز آميزه منم وقت ويرايش متن و نداشتم لطفا كسي ناراحت نشه ... ! همه تونو دوست دارم ... مواظب خودتون باشييين ... خدا نگهدار
فرهاد آقا (اكستازي ۲۱)
بعد تحرير :
ح و 1 :
كليه مطالب و عكس ها و نرم افزارهاي بالا كار خود فرهاد(آقا) هستش
ح و 2 :
اگه كسي مطلبي داره برام بفرسته ولي قول نميدم اينجوري بذارم
ح و 3 :
حالا ما يه عكس از خودمون گذاشتيم دوستان كه نبايد اينهمه بي قرار من ميشدن
ح و 4 :
چند تا فـــ يــــ لتر شكـــــ ن توپ رسيده دستم ... ايشالله پست بعدي براتون ميذارم
امام حسن مجتبي (عليه السلام):
جمعي از يهوديان به محضر پيامير (صلي الله عليه وآله ) حاضر شدند و عالم آنها از ايشان پرسيد :چرا خداوند متعا ل روزه را در سي روز بر شما واجب ساخت و حال آنکه بر ديگر امم بيش از اين مقدار واجب بود؟پيامبر فرمود حضرت آدم وقتي که از ميوه ي ممنوعه تناول نمود در شکم وي سي روز باقي ماند و بر اين اساس خداوند بر ذريه ي او سي روز روزه داري را واجب گرداند وغذايي را که در شب تجويز شده است نوعي تفضل است . و براي خود حضرت نيز سي روز روزه واجب بوده است ، پس خداوند اين سي روز را براي امت من نيز مقرر داشته است .هنگامي که سخن پيامبر به اينجا رسيد اين آيه را تلاوت کرد "...کما کتب علي الذين من قبلکم لعلکم تتقون * اياما معدودات ..." وپس از اين بود که عالم يهودي سخنان پيامبر را تصديق کرد . وافزود پاداش روزه ي در اين ماه چيست ؟ پيامبر فرمود هيچ مومني نيست که اين ماه را بخاطر خدا روزه بدارد جز آنکه خداوند هفت چيز به وي عطا فرمايد :1- اثر لقمه هاي حرام را در جسدش ذوب مي کند و از بين ميبرد 2- او را به رحمت خويش نزديک ميسازد 3- دشواريهاي وقت مرگ را بر وي آسان مي کند 4- روزه را مايه امان از گرسنگي وتشنگي او در روز قيامت قرار دهد 5-برائت از آتش را به او عطا کند 6- از غذاهاي بهشتي نصيب او کند 7- روزه را مايه ي عفو خطاي پدرش آدم قرار دهد
روضه المتقين ج3ص244
چند مطلب مهم درباره ي روزه از کلام معصومين
1- روزه بگيريد تا تندرست شويد
2- امساک و خوداري از لذائذ دنيوي سودمندترين روزه هاست
3- پرهيز از تفکر در معاصي برتر است از روزه ي آدمي در برابر امساک از غذا
4- پاداش افطار دادن به برادر مومن برتر است از پاداش روزه ي تو
5- پنج صفت باعث از بين رفتن روزه ميشود :دروغ ، غيبت ، سخن چيني ، چشم چراني ، سو گند دروغ
6- برترين جهاد روزه داري در تابستان است
7- چه اندک اند روزه دار واقعي و چه فراوان اند گرسنگان(روزه دار ظاهري )
ماه مهماني خداست ديگه .... آي حال ميده صاحبخونه خدا باشه
به مناسبت ماه رمضان سعي ميكنم بيشتر مطالب مذهبي باشه
فكر كنم خوندن يه صفحه قرآن بعد هر نماز خودش كلي فرق بين امروزم با ديروزم باشه
ح و 1 :
بالاخره جواب كنكور اومدددددد ..........
ح و 2 :
بعد شش ماه دوباره كوك كردمش (چندين سال طول ميكشه تا مثل شش ماه پيش بشه)
ح و 3 :
چقدر حال ميده چندين وقت(شايد يه سال) دنبال يه آهنگ باشي بعد ببيني تو سيستم خودت وتو آهنگ هاي خودت هستش)
نرم افزار امروز :
نرم افزاری عالی مناسب کسانی که با تایپ متون دینی زیاد سروکار دارند و دارای ترجمه فارسي هم می باشد.(البته با ترجمعه انگليسي هم هست اگر كسي خواست بگه تا بهم بدم .
وقتي برنامه نصب شد بايد بريد تو نرم افزار وورد و كنار منوي help يه منوي جديد اضافه شده و .........

دانلود کنید با حجم حدودا 1.5Mb
تو این ماه دیگه نمیشه بی خیال التماس دعا شدن شد (پس یادتون نره )
از نادرالكتاب عزيز ممنونم كه عكس منو آماده كرد و از دوستاني كه تمايل داشته باشند دعوت ميكنم كه به ايشون مراجعه كنند تا براشون يه عكس تميز و خوشگل درست كنه .......... بنده خدا كلي زحمت كشيد تاتونست يك كم عكسم رو خوشگل كنه و تازه كلي هم عاشقونه در بياره
اين خيلي باحال بود دلم نيومد نذارم :
يارو صبح ميره خونه ي دوستش ، بعد از يه ساعت مياد که بره دوستش ميگه نهار بمان ، نهار ميمانه ، بعد نهار مياد بره دوستش ميگه : حالا بيا يه دست تخته بزنيم ، بازي تموم ميشه مياد بره ، دوستش ميگه : بدون شام که نميشه.شام ميخوره مياد بره ، دوستش ميگه دير وقته! بخواب فردا برو، ميخوابه. صبح مياد بره دوستش ميگه : با شيکم خالي؟ بمون بعد صبحونه برو ، يارو ميگه : نه ديگه..خانم بچه ها تو ماشين منتظرند!!
ح و 1 :
دارم ميرم خارج از شهر فردا برميگردم(چه خوش بگذره و چه خوش نگذره به خودم مربوطه ... در اد چشم حسود كه نميتونه ببينه )
ح و 2 :
حال كردم داستان يه پسري رو بنويسم كه ترس برش داشته بود كه يه دختر عاشقش شده ... فكر كنم سوژه جالبي باشه(يك كم تهديد آميز بخونيد)
ح و 3 :
عكس خودم رو رفيقم اماده كرده بود ولي اون لباسي كه تنم بود جالب نبود قرار شد يكي ديگه از عكسام رو برام آماده كنه
يه معذرت خواهي از مينو خانوم ! ! !
به خاطر اينكه روز تولدش يادم رفت تو وبلاگ بهش تبريك بگم و بعدش هم كه يادم اومدم وقت نشد و بعدش هم بدجور سفسطه شد و باقي قضايا (ايشالله تولد سال ديگش يا خبر مرگش(انشالله)
يا به هر حال هر چيزي تو اين مايه ها)
اين عكسهاي باحال رو ببينيد
اگه گفتيد اين خانومه چرا داره ميخنده و اينقدر كيف ميكنه ؟؟؟

خب اگه ميخواهيد بدونيد روي اين لينك كليك كنيد تا ادامه قضيه رو ببينيد
راستي قضيه هابيل و قابيل رو شنيديد ديگه ؟؟؟(همونكه ميگن ما اخرش نفهميديم هابيل با بيل قابيل رو كشت يا قابيل با بيل هابيل رو كشت؟؟؟!!! )
عكس زير عكس مقبره هابيل هستش در سوريه
جان من قد بنده خدا رو ببينيد چه قدي داشته (شنيده بودم قديمي ها قدشون بلند بود ولي نه اينجوري!!!)
اينكه ميگن جوون قد رعنا اينجاست ها .... حالا فكر كن تو زمستانها چه جوري براي خودشون لباس پيدا ميكردند بعد كه ميخواست بره خواستگاري چه جوري لباس براي خودش انتخاب كرد

اگه میخواید با سایز اصلی عکس رو ببینید (کلیک کنید)
راستي يه چيزه خيلي توووووووپ
حتما حتما حتما اين كليپ رو دانلود كنيد ... البته بايد نرم افزار كوييك تايم ببينيدش چون فرمتش مخصوص گوشي هاي تلفن همراه هستش ولي ارزش داره حتما دانلود كنيد و ببينيد
كليپ آرش من تو رو دوست دارم كه توسط دو تا ايراني اجرا و دوباره خواني شده واقعا قشنگه
روی لینک راست کلیک کنید و گزینه سوم رو انتخاب کنید ... Save Target As
اضافات :دوستانی که نرم افزار مخصوص پخش فرمت 3gp (فرمت کلیپ های تصویری تلفن های همراه) رو ندارند میتونن این نرم افزار کم حجم که در اصل یه پلاگین برا ویندوز مدیا پلیر هستش رو دانلود کنند تا WMP خود ویندوز این فیلم ها رو ببیند
موفق باشید همه دوستان
(قسمت اولش رو تو پست قبلي بخونيد )
... دستهاي پدر نرم شد ، لوله تفنگ بسوي زمين سرازير شد گوئي اين مادر شهرزاد بود كه اشك ميريخت و التماس ميكرد كه او را با خودش ببرد .... مهمي خاكستري رنگ از كف زمين بلند ميشد و او را در خود ميگرفت . و بگذشته ميبرد ، بزماني كه براي دختري كه دوست داشت هر روز فاصله دو ده را با اسب طي ميكرد ، شاك ميريخت و وقتي اورا ميديد كه سوار بر اسب بسويش ميتازد مي ايستاد و سحر ميشد ، سكوت ميكرد و جادو ميشد ، وقتي باو سلام ميكرد ، درباره ملك پدريش ، درباره گندم سال آينده از او سوالاتي ميكرد ...
يكروز پدر از ماجرا مطلع شد ، تفنگش را بدوش كشيد و بتعقيبش پرداخت ، با شليك اولين گلوله دست راستش داغ شد و ديگر چيزي نفهميد ... او را از ده بيرون آوردند ، پدرش مالك مشهوري بود ، اول او را معالجه كرد و بعد بخواستگاري دختر فرستاد . اما پدر دختر رضايت نميداد ... يكروز اسبش را سوار شد ، دختر را بر ترك اسب گذاشت و بشهر رفت و دختر را عقد كرد ...
هق هق گريه شهرزاد او را از گذشته بيرون كشيد . باز همان حالت سخت ، همان عصيان ، همان خشم ديوانه كننده بجانش آتش زد ، لوله تفنگ را بطرف شهرزاد گرفت :
- خفه شو ، خفه شو
فرزاد با صداي بلند گفت :
- نه شهرزاد حرف بزن ... بگو ... تو انساني تو ميتوني حرف بزني ...
پدر تفنگش را بطرز تهديد آميزي در هوا تكان داد .
- احمق بيشعور خفه شو ، من نميخوام صداي كثيف تو را بشنوم ... توي رذل ... تو دخترمو از راه بدر ميكني ...
فرزاد غريد :
- نه ، نه ، من يه انسانم من شهرزاد رو دوس دارم . نه از شما بيشتر و نه كمتر .
فرزاد يكقدم بطرف شهرزاد برداشت ، دستش را گرفت و گفت :
- برويم .
پدر فرياد زد :
- نه
شهرزاد ايستاد ... نميدانست چه بكند ، چون غزال رميده اي نفس نفس ميزد و به صياد مينگريست ...
چه خواهد شد
فرزاد فرياد زد :
- برويم
پدر خروشيد :
- نه
فرزاد دستش را كشيد ...
- از چه ميترسي ... از چه ميترسي ... از گلوله ... از تفنگ ... از چي ... در شما دخترا همه چيز مرده ... شهامت برپا شدن ايستادن نداريد ... هميشه بيجهت ميترسيد ، از چي ؟ من هيچوقت براي شما زنجير نديده ام اما هميشه احساس ميكنيد كه جفت پاهاتونو به زنجير كشيدن ...نگاه كن ببين من چطور با مشت پنجره ها را ميشكنم ، فرياد ميزنم ... آواز ميخوانم ... آوازي كه همه بفهمند فرزاد ميخونه ...
شهرزاد دستش رو كشيد ...
گفت :
- تو ميتوني ... تو ميتوني بخوني براي اينكه پسري ... براي اينكه مردي اما من زنم ... صداي من از تو ضعيفتره ... مي بيني كه اگه تو آواز بخوني همه اهل محل ميفهمن ... اما صداي من ضعيفه ...
پدر فرياد زد :
- بسه ديگه خفم كردي ... منو كشتين ... يالله پسر از اينجا برو ...
فرزاد مثل اينكه صداي پدر را نشنيده بود ،چون به طرف شهرزاد رفت .
- عزيزم درسته كه صدات ضعيفتره اما صدات از صداي هر مردي قشنگتره ... وقتي تو فرياد بزني ... وقتي تو آواز بخوني همه ميايستندو لذت ميبرند ... حالا دلم ميخواد به بابات بگي كه منو دوست داري ...متعلق به مني ... بگو ... آنوقت فرزاد دست دختر را گرفت و گفت :
- برويم . . .
پدر پايش را بزمين كوبيد .
- نه
فرزاد بطرف پيرمرد برگشت .
- ما ميرويم . هيچ حرفي هم نداريم كه بزنيم . هر دو بطرف در رفتند اما پيرمرد فرياد كشيد ...
- نه ، اگه از در قدم بيرون بگذارين هر دوتون را با گلوله ميكشم . . .
شهرزاد دست پسر را در مشت فشرد و اين بار از گرماي تن او نيروي عظيمي گرفت .
- پدر ، پدر ، ما ميرويم ... ما تصميم گرفتيم با هم عروسي كنيم ، ما همديگر و دوست داريم ، ما ميرويم تو ميتوني ماشه را بكشي .
فرزاد سرش را چون خروسي مغرور بالا گرفت ...
- بله پدر ... ما ميريم ... ما ميريم كه زندگي مشتركمون رو شروع كنيم ... تو ميتوني ماشه را بكشي ... تو ميتوني ...
پيرمرد تفنگ را بالا برد ، نشانه گرفت .
دختر و پسر بطرف در حركت بودند قلبشان ميزد اما گونه هايشان سرخي دلپذيري داشت و از چشمانشان نوري خيره كننده ساطع بود ...
ناگهان پيرمرد ...............................................
پايان داستان رو گذاشتم تو نظرات
بريد اونجا بخونيد و حتما نظر هم بديد و لينك آدرس مصاحبه با ر - اعتمادي رو هم گذاشتم
-----------------------------------------------------------------
ح و 1 :
گند بزنه كه هر چي قالب وبلاگ رو كه ميذارم دو روز بعد از كار مي افته (این قالب رو گذاشتم امیدوارم که خراب نشه ....... البته با تشکر از آقا حمید )
ح و 2 :
خيلي از دوستان ازم خواستند كه يه نشونه اي عكسي چيزي از خودم نشون بدم ... منم يه عكس دادم به يكي از دوستان كه برام روتوش و خوشگلش كنه تا براتون بذارو ... اگه تا پست بعدي اماده شد ميذارم
يه معذرت خواهي
از سارا خانوم كه تو بحث ها و تبادل نظراتي كه تو قسمت نظرات وبلاگ ميشد ناخواسته به ايشون توهين شد و بدونن كه از قصد نبوده و منبعد از اين حتما بيشتر مواظب گفته ها و حرفهامون خواهيم بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!(اميدوارم اون كسي كه بايد ميفهميد فهميده باشه منظورمو و ديگه بحث و كل كل رو تموم كنه و هي نگه جدي گرفتي مسائل رو !!!!)
البته از يه نفر ديگه هم بود كه فكر ميكردم نياز هستش معذرت خواهي كنم كه ديدم از روي صداقت نيست براي همين بيخيال شدم
به تمام كساني كه دانشگاه قبول شدند تبريك ميگم مخصوصا ستاره خانوم و اميدوارم كه موفق باشه (بقيه دوستاني هم كه قبول شدن بگن كه اينجا اسمشون رو اضافه كنم)

ديگه علاقه اي به كل كل ندارم ممنون ميشم كه نظرات آروم باشه (هر گونه نظر بي مورد حذف ميشه ، كسي دلخور نشه)
(اين داستان در دو قسمت تموم ميشه)
مرد تفنگش را كشيد و چون سيلي كف بر لب ، اخم بر پيشاني مقابلشان سبز شد . پايش را محكم بر زمين كوبيد و نعره زد :
-پسره احمق ، زود از اينجا برو ....
پسر ايستاد . دست دختر را رها كرد . چشمان سياهش را براي لحظه اي در كاسه چشم بيحركت ماند ، قلبش ايستاد، رنگش پريد و احساس كرد براي زماني ناشناخته از حركت ايستاده است . هيچ چيز نميديد جز لوله سياه تفنگ ، او نديده بود ، تفنگ را ميگويم ، هرگز در سن كوتاهش ، تفنگ را اينقدر نزديك نديده بود .
نگاهي به تفنگ انداخت ، يك چوب قهوه اي و چركين ، با يك لوله سياه و سرد در دست يك مرد ، سبيلو ، اخمو ، تند ، عصباني و ملتهب .
مرد آستينهايش را بالا زده بود ، بر پيشاني اش دانه هاي درشت عرق بازي ميكرد ، نگاهي به عقابي ميرفت كه شكار را در پنجه گرفته باشد .
دندانهايش را رويهم ميسائيد و صدائي چندش انگيز ميداد ، پسر بسمت دختر چرخيد . دختر جوان چون جوجه اي سرمازده ميلرزيد ، شانه هاي ظريف و كوچكش چشمها را پوشانيده بود تا پدرش را نبيند . مرد مجددا نعره كشيد :
-د يالله بيشرف ترسو ... گفتم برو ... برو دزد ناموس ... بيشرم هرزه ....
پسر چندشش شد ، مهره پشتش تير كشيد . نميدانست از ترس لوله سياه تفنگ است يا از شنيدن كلماتي كه چون رگبار مسلسل بسويش پرتاب ميشد . سرش گيج ميرفت ، او هرگز در طول عمر كوتاهش چنين كلمات آغشته نفرت نشنيده بود . انگار هر كلمه عقربي نفرت انگيز بود كه بسر و صورتش ميريخت ، مسخ شده بود ، نميتوانست جواب بگويد ، چهره شاداب و جوان او كه بكمك پرزهاي سياه رنگ سبزي ميلرزيد ، مرد پايش را محكم بر زمين كوبيد ...
- مگه با تونيستم تخم جن ، يالله گورتو كم بيشرف رذل .
پسر بازهم به دختر نگريست ، شانه هاي دختر ميلرزيد و موهاي بلند و سياهش صورت قشنگ و كشيده او را قاب ميكرد ، نه حرفي ميزد ، نه اعتراضي ميكرد ، فقط اشك ميريخت ....
پسر ناگهان با همه قدرتش فرياد زد :
-شهرزاد تو چرا حرف نميزني ... تو چرا سكوت كردي ... تو بايد به پدرت بگي كه دوستم داري ... تو براي من قسم خردي ، قول دادي ... يالله بگو ... بگو ...
پيرمرد به طرف دخترش برگشت ، دندانهايش رويهم كليد شده بود، و دستهايش ميلرزيد ، لوله تفنگ را بطرز تهديد آميزي رو بطرف دخترش گرفت .
- بگو ... بگو ... حرف بزن ...
پسر شانه هاي دختر را تكان داد .
- بگو .... بگو .... حرف بزن .... فرياد بزن ... بمن نگاه كن كه از اين مرد ، از اين تفنگ نميترسم ... فرياد ميزنم كه من زنده ام ... نميرتسم ... از تفنگ نميترسم
پيرمرد صدايش را بلند كرد :
- خفه شو پسر ، اگر فرياد بزني دهنتو با گلوله ميدوزم ... من نميخوام آبرو ريزي بشه ... تو بايد فورا دخترمو ترك كني .
دختر التماس كرد :
- نه ، نه .... فرزاد تو نبايد بري ...
پيرمرد وحشتناك غريد :
- خفه شو ، احمق
پسر سينه اش را جلو گرفت ، فرياد كشيد :
- من اجازه نميدم باو توهين كنيد .
دختر دست فرزاد را كشيد :
- نه ، نه خواهش ميكنم بمن رحم كن ، من نميخوام آبرو ريزي بشه ... نميخوام .... نميخوام ....
پيرمرد فرياد زد :
- دختره لعنتي ، تو باو قول داديي ، تو براش قسم خردي ؟
دختر ميگريست ، همچنان ميگريست ، گوئي جويباري بي پايان از چشمانش سرازير بود .
دختر سرش را بلند كرد ، ولي نميتوانست در چشمان پدرش بنگرد اما حرف ميزد ، گوئي سدي شكسته بود و آبي كه سالها در پشت آن انباشته بود غول آسا فرو ميريخت و
- بله من فرزاد را دوست دارم ، بهش قول دادم ، من اونو ميخوامش ، ميخوامش ...
اول بار اونو تو كلاس شبانه ديدم ، تك و تنها گوشه ميز مينشست ، بهيچكش توجه نداشت ،يكپارچه غرور بود . نميدونم چي شد كه دلم ميخواست بهش نگاه كنم . . اونقدر نيگاه كنم كه تصويرش براي هميشه تو مردمك چشمم بمونه . بعد دلم خواست باهاش حرف بزنم ... معني يك كلمه انگليسي رو بهانه كردم و باهاش حرف زدم . آخ كه چقدر مهربون و خوب بود ، چقدر با محبت بود پدر .......
هق هق گريه مجال نميداد آبشار كلماتش فرو ريزد .
ادامه و قسمت پاياني در پست بعدي (غروب روز جمعه )
دم غروبي يه هو ياد ر-اعتمادي افتادم و مجموعه كتابهاش .. تو گوگل سرچ كردم ببينم چيزي ازش پيدا ميشه يا نه كه يه هو به يه مصاحبه با اعتمادي رسيدم كه حتي عكسشم توش بود(چونبه قول خودش اسمش يه رازه و اينهمه مدت كه فقط با كتابهاش ميشناختمش با ديدن عكسش خيلي خوش خوشونم شده بود)
مصاحبش اينقدر جالب بود كه كلي من رو هوايي كرد و رفتم از تو كتابخانه شخصيم يكي از مجموعه داستانهاشو آوردم و يكيو انتخاب كردم و براتون تايپ كردم (چاپ سال 1342)
انشالله بقيش رو تو پست بعدي ميذارم
ح و 1 :
براي اينكه دوستان منو متهم به مطلب طولاني نوشتن نكنن اين داستان رو دو قسمتش كردم
ح و 2 :
ر - اعتمادي از اون تيپ آدمهايي هستش كه ميدونيد خوندن كتابش واقعا ضرر داره ولي اينقدر قشنگ مينويسه كه نميشه نخوندش(مثل كسي كه ميدونه مواد مخدر ضرر داره ولي به خاطر همون نئشگي بعدش ميكشه)
ح و 3 :
چندين كتاب از اعتمادي چاپ قبل از سال 57 داشتم كه الان متاسفانه چند تاش مونده
ح و 4 :
اگه استقبال بشه بازم از داستانهاش (مخصوصا داستانهاي قديميش كه خيلي كم تو دسترسه) رو تايپ ميكنم و ميذارم (البته فكر كنم مجبور شم خيلي سانسور كنم)
ح و 5 :
تو فكر يه انتقام گيري هستم
ح و 6 :
از سوتي هاي پست قبلي خيلي استقبال شد .... فكر كنم بد نباشه هر چند وقت به چند وقت يه چند تا سوتي بذاريم
ح و 7 :
كلي ضد حال دارم ميخورم اين چند روز .... يكي قيافشو ميبينيم كپ ميكنيم ... يكي هم سنش رو ميگه كپ ميكنيم
ح و 8 :
مرحله 29 رسيدم (داش فرهاد تو كجايي ؟؟ مرحله 30 رو حال نداشتم وگرنه اونم ميرفتم )
يه درخواست از دوستان :
از دوستان اگه كسي مطلبي يا داستان يا نرم افزار يا عكس يا هر چيزي كه فكر ميكنن به درد گذاشتن تو وبلاگ ميخوره ممنون ميشم برام بفرستند .
يه عكس :
من خودم با اين عكس خيلي حال كردم ... گفتم بذارم ببینم شما چی میگید ؟؟؟
راستي مار از پونه بدش مياد جلو لونش سبز ميشه (مياد از ما تست صدا ميگيره فكر ميكنه ما پپه هستيم)(خودتي داش فرهاد)
پسره تلفن رو برميداره يه شماره ميگيره
يه دختره جواب ميده : بله ؟
پسر : گوشي رو بده به اون باباي بي همه چيزت
دختر : بله ؟
پسر : خودتو به خريت نزن ! گوشي رو بده به اون باباي فلان فلان شدت
دختر : ببخشيد بابا خونه نيستن
پسر : فکر کردي من خرم ؟ فکر کردي من مالمو از سر راه پيدا کردم ؟ فکر کردي من ازش ميگذرم ؟ نه خانم جون کور خوندي !بهش بگو ميام با حکم جلب ميبرمش
دختر : آقا ترو خدا بگين بابم چيکار کرده ؟
پسر : خودتو به نفهمي نزن (با اون باباي فلانت)
دختر : تروخدا بگين چي شده؟
پسر : يعني نميدوني ؟
دختر : نه بخدا ! تروخدا بگين بابام چيکارکرده
پسر : خانم جون بابات مالمو خورده ! الان يه ماهه که نمياره بدهيش رو بده
دختر : بدهي چيه ؟ باباي من ؟ حتماً اشتباه ميکنيد
پسر : آره اشتباه کردم, همون موقعي که ميومد التماس ميکرد ميگفت تروخدا منو بساز ! الان دوروزه که لب نزدم ! التماسم ميکرد, همون موقع بايد بهش ميگفتم نه تا الان به خاکه سياه نشينم
دختر : باباي من ؟
پسر : نه پس زن باباي من ؟
(دختر هوارتا تعجب کرده)
پسر : خلاصه اينکه بايستي بياد تصفيه کنه وگر نه ميفرستمش اونتو
دختر: (گريه کنان)حالا چقدر بدهکاره ؟
پسر : 4تا شير کاکائو داشته دوتا دوغ, يه نوشابه, 8تا هم کلوچه. سرجمع ميشه 1420 تومن
دختر : مريض (بوق بوق بوق ....)
ح و 1 :
يادش به خير نيمه شعبان اومد و رفت ((برو بچ قديمي يادشونه پارسال نيمه شعبان چه خبر بود ؟؟؟(فقط صداش در نياد شلوغ بازيمون كجا بود))(انشالله سال دیگه)
ح و 2 :
مهمونها اومدن (خبر مرگشون) بعد هم رفتند(شرشون كم) ..... ولي بهترين قسمتش قسمت لواشك خردنش بود كه قرار شد وقتي برگشتن برام بفرستند(اينو گفتم كه يادشون نرفته باشه و بدونن كه بايد بفرستن )
ح و 3 :
دم بعضي دوستان گرم كه مصرانه پيگير آپديت شدن وبلاگ هستند(البته بد عادت شدن ها .... قبلنها يادشون نبود ماهي يه بار آپديت ميشد)
ح و 4 :
حال و حوصله ندارم اصلا
ح و 5 :
متوجه تغييرات شديد ديگه !!!!!؟؟؟؟؟
ح و 6 :
كسي ميدونه مرحله 27 يعني چيييييييي؟؟؟؟(يعني مرگ ... سختي ... مشقت)( بازي موتوراما هم شده اعتياد .... شدم رفيق ناباب خيلي ها رو آلوده كردم
راستي يه سوال :
كسي ميدونه شهرام صولتي چه نسبتي با شهره داره ؟؟؟؟(آخه يكي از برو بچ مهمون كه اصلا هم اسمش پويا نبود گفت كه شهرام صولتي خواهر!!! شهره هستش )
(از اين دست سوتي زياد هست .. انشالله كم كم رو ميشه.. مثل آبشار و .... )
نرم افزار امروز :
نرم افزار multiid هستش كه البته قديميه ولي فكر كنم به درد بعضي از دوستان بخوره و كارشم لوگين(Login) يا باز كردن چند آيدي به طور همزمان هستش
اينم يه بازي فلش اعصاب سنج هستش كه نشون دهنده ميزان لرزش دست هستش كه جالبه
نام جاويد وطن صبح اميد وطن
چهره آن در آسمان همچون مهر جاودان
وطن اي هستي من شور و سر مستي من
چهره كن در آسمان همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم كه هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم كه نوا گر اين چنم
همه جان و تن م
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با يك نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با يك نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش نغمه زنان
زصلابت ايران جوان
زصلابت ايران جوان
زصلابت ايران جوان
اگه گفتيد اين شعر مشتي شما رو ياد چي ميندازه ؟؟؟
عمرا بدونيد ياد چي ميندازه چون سنتون به اين شعر قد نميده
اين اولين سرود ملي ايران در زمان مظفرالدين شاه ... ساخته موسيو لومر فرانسوي(مستشار نظامي فرانسه در ايران در ان تاريخ) .... و شعر بيژن ترقي
امروز صبح هم كه برو بچ نوجوان واليبال گل كاشتند
چند وقت پيش هم كه برو بچ جوان واليبال گل كاشتند
آي كور شن اونايي كه چشم ندارن پيشرفت ما جوونها رو ببينن(چه سريع سوء استفاده ميكنم همه چي رو به اسم خودمون تموم ميكنم)
مسئولين هم فعلا برن به پاي ساق هاي طلايي فوتباليست هاي عزيزمون كرور كرور پول بيت المال رو بريزن كه برن اونا گند بكارن بيان .
منم كه ديدم بهترين فرصت براي رو نمايي از اين شعر هستش به اضافه تصنيف اين شعر كه جديدا توسط اركستر ملل ايران بازخواني شده .
گوش كنيد و حالشو ببريد
دانلود به صورت Mp3 با حجم حدود 1.18Mb
دانلود به صورت فلش با حجم حدود 1.21Mb
نرم افزار فلش پلير9(Flash Player 9) براي دانلود با حجم حدود 1.28
ح و 1 :
امروز به ميمنت حضور مثلا مهمانهام گرفتن اتاق تكوني كردم .(البته اتاق تكوني هاي من معروفه و هر دفعه حدود پنج شش ساعتي وقت ميبره)
ح و 2 :
تو هر اتاق تكوني كه انجام ميدم يه سري وسايل عهد عتيق پيدا ميشه كه نميدونم دفعه قبل كجا بوده (خوش به حال اوني كه دم دستم باشه و اون وسايلو بهش هديه ميدم )
ح و 3 :
يك دهني از اين مهمونها سرويس كنم كه مجبورم كردن اتاق تكوني كنم كه دهنم سرويس شد
راستی نوع جدید آدرس دادن به مهمانهای غریبه :
Poya : az terminal ke piade shodim,
Poya : mashin hast dige?
.://Mr Ghuoghnoos\\: اره
.://Mr Ghuoghnoos\\: ق.ظ): وقتي پيادتون كرد بايد سه فرسخ پياده روي كنيد طرف شمال
Poya : ghotb nama biarim
.://Mr Ghuoghnoos\\: اره
.://Mr Ghuoghnoos\\: حتما نياز ميشه
.://Mr Ghuoghnoos\\: وقتي سه فرسخ به طرف شمال رفتيد يه درخت چنار ميبيني
.://Mr Ghuoghnoos\\: اون درخت چنار براي مهمون قبليمون بود كه گفته بودم اونجا صبر كنه تا من بيام
.://Mr Ghuoghnoos\\: اينقدر نرفتم تا چنار زير پاش سبز شد
.://Mr Ghuoghnoos\\: بعد تو هم براي اينكه كارت تداخل پيدا نكنه با اون درخته
.://Mr Ghuoghnoos\\: برو چهارمتر اونورترش وايستا من خودم ميام دنبالت
چطور بود؟؟؟ فکر کنم بنده خدا هنوز منتظره
ح و 4 :
دو تا سي دي مذهبي پيدا كردم كه اصلا نميدونستم همچي چيزي دارم ... اينقدر اينقدر باحال بودن كه نگوووووو .... خيلي جالب بود خيلي
ح و 5 :
تجربه چند روز زندگي با ايرانسل فكر كنم بد نباشه
يه سوال :
كسي اين نرم افزار ها و مطالبي كه براي دانلود ميذارم رو دانلود ميكنه ؟؟؟ اصلا به درد كسي ميخوره ؟؟؟؟؟ راستي نرم افزار درخواستي هم ميذارم ها
میبینم که تو نظرات صلح و تفاهم برقراره شکر خدا ... انشالله با یه وبلاگ مخصوص کل کل در خدمت دوستان هستیم ... برو بچش جمع و جور شدن میرسیم خدمت مخ و اعصابتون برای تو فرغون ریختن
درويشي قصه زير را تعريف مي کرد:
يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود.در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد.
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود.مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:« اين کار شما تروريسم خالص است! »
نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي که رسيده نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند.جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »
وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت:
« با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »
ح و 1:
منتظر چند تا مهمون هستم !!!!!!
ح و 2:
در تدارك يه سفر سخت هستم
ح و 3:
از آقايان عزيز ميخوام كه بيننده نباشن ... لطف كنند نظر بدهند (آبروي ما در خطر است از بس طيف اكثريت نظر دهنده ها خانم ميباشند)
راستي :
امروز روز جوان هستش (ميلاد حضرت علي اكبر مبارك)
از اونجا كه همه دوستان اين وبلاگ جوان هستند بهشون تبريك ميگم
يكي از دوستان امروز پيامك فرستاد "روزت مبارك جوان" منم ميخواستم براش بنويسم كه روز كودك كي هستش خبرم كن بهت تبريك بگم ولي دلم نيودم !!!!
نرم افزار امروز
یه نرم افزار دفترچه تلفن فارسی(رایگان) که خیلی خیلی خودم باهاش حال کردم حتما دانلودش کنید دست سازنده ایرانیش درد نکنه
دانلود کنید با حجم حدود 1.22Mb

تانزان و اکيدو دو راهب ذن در خيابان گل آلودي در شهر قدم مي زدند که به دختري با جامه ي ابريشمين بر خوردند او به خاطر گل و لاي مي ترسيد از خيابان بگذرد تانزان گفت: بيا دختر و او را بغل کرد و از خيابان گذراند.
دو راهب تا شب سخن نگفتند سرانجام در ديراکيدو نتوانست بي تفاوت بماند و گفت: راهبان نمي بايست به دختران نزديک شوند خاصه به دختران زيبايي چون او .چرا چنين کردي؟
تانزان گفت: دوست عزيز من آن دختر را همانجا در شهر رها کردم اين تويي که او را با خود تا اينجا آوردي!
شده حكايت ما
بعضي ها نميخوان بفهمن مطلب قبلي طنزر بوده ودارن گريبان دري ميكنن كه آره به حيثيت ما برخرده (درغگو يه دروغ ميگه و هزار تا دروغ پشت سرش كه دروغ اول رو بپوشونه)شايد واقعا يه چيزايي از خودشون ديدن كه هي دارن جيغ و ويغ ميكنن
همونطور كه به آقايون گير ميدم حق خودم ميدونم به خانوما هم گير بدم
ح و 1 :
وقتي درك و شعور پايين باشه از خدامه كه قطع رابطه كنم
ح و 2 :
يادم نمياد براي كسي جانماز آب كشيده باشم .... هر چي بودم رو با افتخار گفتم و از كسي به خاطر كارهايي كه كردم ترس ندارم ....
ح و 3 :
هر مطلبي كه مينويسم براي وبلاگه و اصلا دوست ندارم بحثش به جاي ديگه كشيده بشه
ح و 4 :
عمرا جا بزنم
ح و 5 :
فكر كنم اين وبلاگ داره از مسيرش دور ميشه .... باز هم فكر ميكنم بد نباشه وقتي همه برو بچ پاي كل كل هستن يه جاي توپ ايجاد كنم (خبر امد خبري در راه است )
دانلود امروز :
نرم افزار آيكن هاي مخفي ياهو مسنجر با حجم كم دانلود كنيد
من كم جنبه نيستم ولي كسي كه بخواد نظر هاي مغرورانه و بي ادبانه بده تا لحظه آخر بي جوابش نميذارم .... حتي يك دونه حرفشم بي جواب نميذارم