تبليغاتX
اسرارمگوهای سیاه وسپید سلول های خاکستری

مطلب اینبار دو قسمته ....... قسمت دوم رو حتما بخونید
  خاطره ای از ایام حج:
شما شیعیان می گویید: جبرییل خیانت کرد!
دکتر حسینی قزوینی

 

شما شیعیان می گویید که جبرییل به جای پیامبر باید پیام الهی را به علی (ع) می رساند ولی این کار را نکرد و پیام الهی را به پیامبر رساند و چون خیانت کرده است شما بعد از اتمام نماز سه بار او را نفرین می کنید!

سال گذشته در ایام حج در مکه مکرمه در مقابل مقام حضرت اسماعیل (ع) نشسته بودم و جمعی از وهابی ها اطراف من را گرفته و مشغول بحث بودیم که یکی از وهابی ها رو به من کرد و اظهار داشت: چرا شما شیعیان بعد از پایان نماز سه بار جبرییل را لعنت می کنید؟
من متوجه شدم این فرد آنقدر از لحاظ علمی فقیر است که بحث علمی با ایشان بی فایده است ... روی خود را برگرداندم دیدم چند نفر از هموطنان آن طرف تر نشسته اند. از آنها تقاضا کردم جلو بیایند، سپس از آنها سوال کردم که برادران شما وقتی نماز می خوانید پس از پایان نماز چه می گویید؟
آنها هم گفتند: سه بار می گوییم الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر ..و سخنان آنها را به عربی ترجمه و به این شخص وهابی گفتم ...
بعد در همین حال تعدادی از بانوان ایرانی هم از مقابل ما می گذشتند. آنها را صدا کردم و گفتم: خواهران لطفا به سوال من جواب دهید ... و همان سوال را مطرح کردم ... آنها هم همان جواب را دادند و سوال کردند که چرا این سوال را پرسیدی؟
من جواب دادم: این آقای وهابی می گوید شما شیعیان می گویید که جبرییل به جای پیامبر باید پیام الهی را به علی (ع) می رساند ولی این کار را نکرد و پیام الهی را به پیامبر رساند و چون خیانت کرده است شما بعد از اتمام نماز سه بار او را نفرین می کنید!
این خانوم ایرانی که از اظهارات این وهاب به خشم آمده بود، از داخل کیسه ای که در دست داشت یک لنگه کفش در آورد که به این وهابی به خاطر اظهارات نابخردانه اش حمله کند که ما دخالت کردیم و از آنها خواستیم که آنجا را ترک کنند.
من به این وهابی رو کردم و گفتم: خجالت بکشید. چند هزار ایرانی در این ایام در مکه هستند و شما می توانید کنار آنها قرار بگیرید و ببینید که آنها بعد از هز نماز چه می گویند. با این روش استدلالی که آوردیم او دیگر هیچ سخنی برای گفتن نداشت.
تذکر:
متاسفانه دروغ پردازی های زیادی توسط علمای وهابی علیه شیعیان از گذشته و حال منتشر و حتی در دانشگاههای عربستان تدریس می شود که شایسته است علما و اندیشمندان شیعه، کذب بودن آنها را به مسلمانان با استناد به مدارک و شواهد اثبات کنند.

منبع مطلب ... شیعه نیوز

ح و  :
عجب «شير‌‌‌‌» زني بود هاااااااا ... كم پيدا ميشه

 


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:9 توسط ::آقای ...::


مشهورترین چهره های ایران سوار چه ماشینی می شوند؟؟؟!!!
1- محمدرضا گلزار --- BMW
2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد
3- تهمینه میلانی --– پرادو
4- مسعود ده نمکی --– پژو 206
5- پرویز پرستویی –-- پرشیا
6- بهرام رادان --– لندکروزر
7- پوریا پورسرخ --– پاترول
8- علی لهراسبی --– پرادو
9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو
10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405
11- سید جواد هاشمی --– آزرا
12- فیروز کریمی –-- آزرا
13- امین حیایی –-- رنج رور
14- نفیسه روشن –-- رنو PK
15- حسین رضازاده –-- ماکسیما
16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری
17- محمدرضا فروتن --– پژو 206
18- نیکی کریمی –-- پاترول
19- شهاب حسینی --– ریو
20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز
21- طناز طباطبایی --– اپل کورسا
22- امین تارخ --– پرادو
23- مهدی سلوکی –-- پرشیا
24- حمید گودرزی --– سانتافه
25- حسن پورشیرازی –-- مگان
26- حامد کمیلی –-- پاترول
27- حمیدرضا پگاه –-- پژو 206
28- حسین رفیعی –-- رونیز
29- رضا صادقی --- پژو 206
30- سعید راد --- کوراندو
31- زیبا بروفه --- پژو 206
32- حسن جوهرچی --- پژو 206
34- علی نصیریان --– ورنا
35- پانته آ بهرام --- پراید
36- مریلا زارعی --- سمند
37- رضا کیانیان --- پاترول
38- کاوه سماک باشی --- پرشیا
39- امیر نوری --- پرشیا
40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا
41- امیر تاجیک --- زانتیا
42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206
43- رامتین خداپناهی --- پژو 206
44- امیر جعفری --- پرادو
45- مجتبی کبیری --- پرشیا
46- علیرضا دبیر --- پژو 206
47- علی دایی --- بنز و پرادو
48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206
49- باران کوثری --- سمند
50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323
51- شاهین آرین --– سوناتا
52- اشکان خطیبی --- پژو 206
53- حمید لولایی --- دوو سی یلو
54- مهران مدیری --- پرادو
55- حمید عسگری --- GEN2
56- بروز ارجمند --- مزدا 323
57- مسعود روشن پژوه --- پرادو
58- حسام الدین سراج --- پژو 206
59- بهروز افخمی --– پژو 405
60- احمدرضادرویش --- پژو 405
61- محمد سلوکی --- پژو 405
62- احسان علیخانی --- پژو 405
63- مسعود کیمیایی --- پاترول
64- مجید اخشابی --- پرشیا
65- قاسم اقشار --- ماکسیما
66- جمشید مشایخی --- پژو 405
67- رضا عطاران --- پژو 206
68- مجید صالحی –-- پرشیا
69- محمد نصرتی --– ماکسیما
70- ایرج نوذری –-- پژو 206
71- مریم کاویانی --- پژو 206
72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW
73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو
74- شیث رضایی --- بنز
75- سپند امیرسلیمانی --- پژو 206
76- عاطفه نوری --- ماتیز
77- مهسا کرامتی --- پراید
78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو
79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206
80- علیرضا خمسه --- مزدا 323
81- عادل فردوسی پور --- زانتیا
82- گلشیفته فراهانی --- پرادو
83- بهزاد فراهانی --- پژو 405
84- جهانگیر کوثری --- پرشیا
85- رخشان بنی اعتماد --- ماتیز
86- مهتاب کرامتی --- پژو 206
87- اکبر عبدی --- گل
88- سیروس مقدم --- پژو 206
89- حسین یاری --- تویوتا کمری
90- خسرو شکیبایی --- پژو 206
91- آرام جعفری --- پژو 206
92- یکتا ناصر --- پژو 206
93- حسام نواب صفوی --- مگان
94- مهدی امینی خواه --- پژو 206
95- فرزانه کابلی --- پژو 206
96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو
97- حمید ماهی صفت --- اپل کورسا
98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد
99- افشین قطبی --- سوزوکی
100- ناصر حجازی --- سوزوکی
101- علی پروین --- ماکسیما
102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو 405

103- آقاي ... --- فرقون مدل 2008

 

يه نكته :
باور كنين ميخواستم منبع اين مطلب رو بذارم ولي از اونجاي كه من اين رو دزديده بودم يارو هم خودش دزديد بود بعد شاه دزد بازي شد ... خلاصه خر تو خري شد منم منبعش رو يادم رفته الان


ح و 1 :
عيد ولايت مبارك
ح و 2 :
ميلاد حضرت مسيح بر همه مسيحيان و مسلمانان و كليه پيروان اديان الهي مبارك
ح و 3: (مقصود تويي كعبه بت خانه بهانست)
كريسمس هم مبارك

 


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 23:49 توسط ::آقای ...::


یکی دو روز قبل اعلام شده بود، جلوی دانشکده فنی دانشگاه تهران هم روی مقواهایی نوشته بودند:


جلسه پرسش و پاسخ پیرامون حوادث و اتفاقات اخیر با حضور آیت الله دکتر بهشتی
زمان: روز شنبه 4/12/58 از ساعت 17
مکان: سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی


خیلی ها خودشان را برای چنین برنامه‌ای آماده کرده بودند. بیشتر از همه، ضد انقلاب ها منتظر بودند تا در چنین برنامه‌ای، به اهداف خود که تخریب دکتر بهشتی بود، برسند. به همین خاطر بود که بچه‌های چادر وحدت، از آن چه که امکان داشت در این مراسم پیش بیاید، هراس داشتند.
حدود یکی دو ساعت قبل از شروع مراسم و آمدن دکتر بهشتی، ما که شاید حدود 15 نفر بیشتر نمی‌شدیم، برای پیش گیری از حوادث، در ردیف جلوی صندلی های سالن نشستیم.
هر لحظه بر تعداد جمعیت افزوده می‌شد. قیافه‌های همه به خوبی نشان می‌داد که از گروه‌های چپی یا مجاهدین هستند. غالب دخترها، بی‌حجاب و نهایتا با تیپ ظاهری مجاهدین بودند. اصلا دختر مسلمان چادری بین شان به چشم نمی‌خورد.
صندلی ها کاملا پر شده بود که آیت الله بهشتی از درِ پایین، کنار ردیف اول وارد شد. ما صلوات فرستادیم ولی همهمه‌ای در سالن افتاد که صلوات ما بین آن گم شد.

دکتر بهشتی که پشت میز بالای سن قرار گرفت، دو محافظش یکی در انتهای سمت راست، و دیگری در انتهای سمت چپ سالن، هر کدام با فاصله‌ای حداقل 10 متر ‌ایستادند.
بسم الله الرحمن الرحیم را که آیت الله گفت، دقایقی به عنوان مقدمه پیرامون حوادث اخیر صحبت کرد و قرار شد بیشتر به سوالات مخاطبین پاسخ بدهد. کاغذهایی که روی آنها مثلا سوال نوشته شده بود، دسته دسته به ایشان داده می‌شد که یکی یکی برمی‌داشت و می‌خواند.
از هر ده کاغذ، شاید فقط یک سوال درست و حسابی در می آمد. اکثرا اهانت و فحاشی بود. دکتر بهشتی، هر برگ را که بر می‌داشت، اول با خودش آرام را می‌خواند و سپس می‌گفت:
- خب ... اینم به مادرم فحش داده ... این یکی هم باز به خونوادم اهانت کرده ...
در سالن همهمۀ ثابتی وجود داشت. ناگهان با فریادی که از عقب جمعیت بلند برخاست، فضا متشنج شد:
- کثافت ... آمریکایی ... مزدور ...
ولی‌آیت الله بهشتی، آرام و ساکت نشسته بود و فقط به هتاکی های آنها گوش می‌داد. تبسّمی بر لب داشت که اعصاب ما بچه حزب‌اللهی را خورد می‌کرد. چه معنا داشت که طرف داشت به نوامیست فحاشی می‌کرد، ولی تو بخندی؟
کم کم فضای سالن پر شد از داد و فریاد و فحاشی. ناگهان برق سالن قطع شد و سالن در تاریکی محض فرو رفت. چشم چشم را نمی‌دید. با قطع برق، صدای فحاشی بلندتر شد. حرف های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی فریاد شد.
وحشت وجود ما را گرفت که نکند ضد انقلابیون از فرصت پیش آمده سوء استفاده کنند و به ایشان آسیبی برسانند. هیچ کاری هم از دست ما ساخته نبود. با توجه به این که احتمال زیاد می‌دادیم که قطع برق با برنامه قبلی و حساب شده باشد، مراقب بودیم کسی از ردیف اول جلوتر نرود. به خاطر ازدحام جمعیت که در روی زمین و میان ردیف صندلی ها هم نشسته بودند، امکان کنترل جمعیت نبود. با هراس و وحشت نشسته و مضطرب بودیم که چه خواهد شد.
بیشتر از 10 دقیقه برق سالن قطع بود. بغض گلویم را گرفته بود. می‌خواستم در آن تاریکی گریه کنم. اصلا دیگر بحث سیاست و اختلاف عقیده مطرح نبود. فحاشی های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی می‌شد. مخالفت با بهشتی، چه ربطی به خانواده‌اش داشت که هر چه از دهان کثیف شان درمی آمد، به آنها خطاب می‌کردند. صداها درهم و برهم به گوش می‌رسید. ما که چاره و توانی نداشتیم، فقط داد می زدیم:
- ببند دهنتو بی شعور ... خفه شو ...
برق که آمد، همه جا خوردند. برخلاف تصور همگان، آیت الله بهشتی، درحالی که همچنان تبسم زیبایی بر لب داشت، سر جای خودش پشت میز نشسته و دو محافظ هم سر جاهای خود بودند و اصلا به کنار او نیامده بودند. آرامش و خون سردی بهشتی، هر دو گروه حزب‌اللهی و غیر حزب‌اللهی را عصبانی کرده بود. ضد انقلاب ها از تبسّم و خون سردی او در برابر هتاکی ها و اهانت های زشت شان شدیداً عصبانی شده بودند و با شدت بیشتری فحاشی می‌کردند ولی ما، از خون سردی او در برابر پر رویی آنها عصبانی می‌شدیم که چرا با آنها برخورد تند نمی‌کند و عکس العملی نشان نمی‌دهد؟
ساعتی که به همین منوال گذشت، آیت الله بهشتی گفت:
- اگه دیگه سوالی نیست من برم ...
ناگهان از وسط جمعیت، کسی فحش رکیکی داد که دکتر بهشتی با همان خنده همیشگی گفت:
- خب مثل این که هنوز حرف دارین ... پس من می شینم و گوش میدم.
که دوباره سر جایش نشست.
با صبر و تحمل عجیب او، فحاشی های دشمنانش نیز ته کشید. از بالای سن که خواست بیاید پایین، از پله‌های سمت راست آمد تا از در بیرون برود. ما ده - پانزده نفر، سریع دویدیم و دست های مان را دور کمر او حلقه کردیم که مبادا ضدانقلابیون به ایشان آسیبی برسانند.
دست های من درست دور پهلو و جلوی دکتر بهشتی، با یکی دیگر از بچه‌ها حلقه شده بود. نگاهم در چشمان او خیره مانده بود که نشان از صبر و تحمل بسیارش داشت. همین که به در خروجی نزدیک شد، جوانی حدودا 20 ساله، با چهره‌ای شدیداً عصبانی که رگ گردنش بیرون زده بود، خودش را رساند جلوی بهشتی. همین که رو در روی او قرار گرفت، شروع کرد به فحاشی. رکیک‌تر و کثیف‌تر از آن، اهانتی نشنیده بودم. بدترین اهانت های ناموسی را نسبت به خانواده آیت الله بهشتی، توی رویش فریاد کرد.
من دیگر گریه ام گرفت. سعی کردیم او را از بهشتی دور کنیم، ولی او که ول کن نبود، سفت چسبیده بود و همچنان با عصبانیت و بغض، فحش می‌داد. ما هم که می‌خواستیم جوابش را بدهیم، با بودن بهشتی نمی توانستیم. مانده بودیم چه کار کنیم.
اما آیت الله بهشتی، تبسّمی سخت بر لب آورد و درحالی که سرش را تکان می‌داد، زبان گشود و با لبخند خطاب به آن جوان عصبی گفت:
- بگو ... باز هم بگو ... بگو ...
این دیگر کی بود؟ طرف داشت بدترین اهانت های ناموسی را جلوی همه جمعیت نثارش می‌کرد، ولی او همچنان می‌خندید و تازه به او می‌گفت که باز هم بگوید.
به سرعت بهشتی را به سالن و طرف در خروجی بردیم. دم در، آیت الله بهشتی از در خارج نشد. علت را که پرسیدیم، گفت:
- من اگه از این جا برم بیرون ... شما این جوون‌ها رو می زنید ...
با تعجب گفتم:
- حاج آقا ما ده پونزده نفریم و اونا صدها نفر ...
که خندید و گفت:
- فرقی نمی‌کنه ... من پام رو از این جا بذارم بیرون، شما اینا رو کتک می زنین ... برای همین هم من همین جا می‌ایستم تا همه اینا به سلامت از دانشکده خارج بشن، اون وقت من می رم ...
نمی پذیرفت که از سالن خارج شود. جمعیت داشت به طرف در خروجی می آمد؛ ما هراس داشتیم این جا هم اتفاق بدی بیفتد، ولی او نمی‌رفت. سرانجام با کلی قسم و آیه که به هیچ وجه به این جماعت چند صد نفره دست نمی زنیم، آیت الله بهشتی از در دانشکده خارج شد و در تاریکی، سوار ماشین شد و رفت.
با رفتن بهشتی، ما که داشتیم از بغض می ترکیدیم، سریع در دانشکده را بستیم و دویدیم طرف میزهای داخل محوطه. هر کدام پایۀ میز آهنی یا چوبی ای به دست گرفتیم و به طرف جماعتی که درحال شعار دادن از سالن خارج می‌شدند، هجوم بردیم.
همۀ آن جماعت فحاش که چند صد نفر بودند و کاملا فضای سالن را در اختیار گرفته بودند، از ترس ما ده پانزده نفر، به راهروهای دانشکده پناه بردند و ما که از ظلمی ‌که این بی شرف ها به آیت الله بهشتی کرده بودند، خون خون مان را می‌خورد، می‌دویدیم وسط شان و هر کس را که دم دست مان می آمد، می زدیم. بعضی که دیگر خیلی ترسیده بودند، از پنجره‌های دانشکده یک طبقه به بیرون پریدند و فرار کردند.

منبع این مطلب

ح و 1:
نميدونم چرا اين مطلب رو گذاشتم ... شايد با روحيه وبلاگ نخونه ... ولي خط به خطش رو كه ميخوندم دلم رو ميسوزوند و اشكم رو در اورد .

ح و 2:
نميدونم چرا ياد مراسم روز دانشجوي پارسال در دانشگاه پلي تكنيك با حضور احمدي نژاد و آتيش زدن عكس ايشون در جلوي چشماش افتادم

ح و 3 :
نميدونم اگه توهواپيما بشينم و بدونم هواپيما در حال سقوط هستش چه حالي پيدا ميكنم .... اين روزها هم سالگرد شهادت شهيد كاظمي (فرمانده نيروي زميني)و همراهانش در حادثه سقوط هواپيما در پارسال هستيم .... گفتم بد نيست اين فايل صوتي رو هم بذارم كه هر كي خواست دانلود كنه چون اخرين لحظات زنده بودن ايشان و همراهانشون هست كه صداهاشون ضبط شده .

دانلود کنید با حجم یک مگابایت


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:29 توسط ::آقای ...::

طراح قالب


::بلاگفا.كام::