اين مطلب يه جور نوستالژي نويسي(اگه گفتي معنيش چيه؟!!) هستش .!
بعد از تمام شدن اين مطلب خيلي ها هستند كه ميگن اي بابا باز مثل حرفاي من چند صفحه اي نوشتي ، خسته شديم از بس خونديم (هي ميخونن ، ميخندن ، هي ميخونن ، ميخندن ، اخرشم غر ميزنن!!!)
طبق عادت فراموش شده قديمي! اول از اينترنت ديسكانكت شو و بعداً اين مطلب رو بخون تا بعد فحشم ندي چرا كارت اينترنتت تموم شد .
يادش به خير از بازي شب يلدا دو سال پيش به بعد از اين سوسول قرتي بازيها تو اينترنت زياد شد كه آره بازي شب يلدا و بازي شب عيد و بازي شب سوم و هفتم و بازي شب حجله و اين حرفها
حالا هم يكي ديگه از اون بچه قرتی سوسول ها اومده بنده رو دعوت به بازي كرده با عنوان اگه يك روز از عمرت مونده باشه چيكار ميكني ؟!!!
د . آخه يكي پيدا نميشه بگه لامصب !!!!! بازي بازي با عزرائيل هم بازي ؟؟ فكر نكردي بياد يه نگاه چپ بهت بكنه گوز پيچ بشي نفهمي از كجا نفس بكشي ؟!!
به هر حال با اينكه دعوت كردنش به درد خودش ميخورد و ما با اينكه نميخواهيم سر به تن مدعو گرامي ما باشد ولي دعوتش رو قبول كرديم و بعد از كمي انديشه (چه كار سختي ... اونم من)اندر احوال آخرين روز عمرمان قلم رو بر رگهاي بي جان ورقمان (اينجا تكست داكيومنت هستش و دكمه هاي كيبورد)مي لغزانيم .
اوممممممممممممممممممممم(دارم فکر میکنم)
اول از همه بدو رو ميرم اون درايو مخصوص و پوشه مخصوص تر رو كه هميشه مخفي و با انواع و اقسام نرم افزارهاي مخصوص قفلش كردم تا دست هيشكي بهش نرسه حذف ميكنم ... البته نه حذف نميكنم ابتدا به ساكن ميگيرم رو يه DVD رايتش ميزنم بعد حذف ميكنم و اون DVD رو هم ميبرم ميدم به اون يكي رفيقم كه حداقل بعد خودم لكه ننگي تو اين دنيا گذاشته باشم (حيفه آدم گناهان ما تأخر نداشته باشه ).!!!!
دوم اينكه ميرم از تمام كساني كه بهشون قول ازدواج داده بودم به علت اينكه از همون اول سر كار گذاشته بودمشون و فقط به دنبال اجراي نقشه هاي شوم خود بودم معذرت ميخوام و ازشون ميخوام كه به من فكر نكنند و برن رد كارشون (البته وقتي هم دارن ميرن بهشون ميگم خوب اسكل شديد ها !!!!!!) كه البته اين كار خودش نصف روز وقت ميبره
اوه اوه چقدر بايد برم پيش باباهه اعتراف كنم كه چندين بار از تو جيبش پول كش رفتم(البته جيب من و بابام نداره )
تازه يه سر بايد به دختر همسايمون بزنم و بهش بگم اون دهن سرويسي كه چند بار مزاحم تلفني شده بود كه آخرشم داداشش گرفت دختره رو به خاطر اون مزاحم تلفنی زد فك بدبخت رو آورد پايين من بود !!
تازه بايد به مامانم هم بگم كه چند بار به مواد غذايي هايي كه قايم كرده بود دستبرد زدم و طوري صحنه سازي كردم كه جرمش بيفته گردنه داداشه !
البته خيانت در امانت هاي زيادي هم كردم كه گفتن نداره و در عينه حال از دو به هم زني هاي نازي كه كردم هم نميشه گذشت (به هر حال ذات خبيث هستش و نميشه كاري كرد )!!!! بيخيال حلاليت گرفتن بابت اينها ... خيلي زياده و كل وقتم رو ميگيره !
بايد يه سر هم پيش اون بنده هاي خدايي كه گول قيافه مثبتم رو خردن و كارهايي رو بهم واگذار كردن و من هم در حد اعلي سوء استفاده كردم هم برم و با يادآوري شيرين كاريهام يه داغي به دلشون بذارم !
البته منهدم كردن اون سه جلد جزوه اسرار مگو در كمد وسايلم نبايد فراموش بشه
از اونجا كه ميدونم دوستان و رفقا و فاميلهاي وابسته چشمشون به دنبال برخي اقلام و وسايل بنده ميباشد تا حد امكان به وسايلم آسيب ميرسونم كه داغ وسايل به دل همشون بمونه (به هر حال رذالت اين دنيا و اون دنيا نداره)
تازه بر و بچ چت جاي خود دارن
چه اونهايي كه با آيدي هاي مستعار بارها مخشون رو تيليت كردم (آي حرف كشيدم ازشون)
چه اونهايي كه در قالب يك عكس براشون ويروس فرستادم و پسوورد آيديهاشون رو به دست آوردم (آي حال ميداد)
چه اون ويرانگر كه جاي دخترم بود و منم حال ميكردم و ميكنم كه هي بزنم تو سرش (به جان خودم كيف ميده)
چه اون يكي كه اسم گوسفند روش گذاشتم
يا اون يكي كه انواع اقسام موجودات چهار پاي اهلي و غير اهلي از نوع گاو اسرائيلي و بوقلمون و زرافه رو بهش نسبت دادم
چه اون يكي كه چراغ آيديم هميشه به خاطرش خاموش بود
چه اون يكي كه هميشه بوت ميكردمش و با هم مينشستيم به بوتره فحش ميداديم !!!
مثلا اون بارون كه چقدر حال ميكردم اذيتش ميكردم و همش ضد حال ميزدم بهش
و
و
و
و
از این واو ها زیاد هستش
البته الان كه آخراي عمرم هستش و دارم به آزارهايي كه به تك تكشون رسوندم فكر ميكنم ميبينم كه حقشون بوده و به همين دليل عمراً معذرت ميخوام و واقعا ناراحتم كه چرا فرصت بيشتري نداشتم كه بيشتر اذيتشون كنم !!!! خدا هم حتما راضي بوده !
بايد يه سي چهل تا مسيج به اون سي چهل نفري كه باهاشون مسيج بازي ميكردم ( و به تك تكشون هم ميگفتم فقط با تو مسيج بازي ميكنم) بفرستم و بهشون بگم اگر بار گران بوديم و رفتيم (البته اوندر شارژ ندارم و يكي زحمت بكشه برام شارژ بفرسته)
در ادامه هم ميام اين سینگل پلیر گور به گور شده كه منو به اين بازي دعوت كرد رو ميزنم له و لوردش ميكنم به چند دليل :
اول به خاطر اينكه منو دعوت كرد و من مجبور شدم در كمال صداق و راستگويي بيام جيك و پيك زندگيمو بريزم بيرون(به هر حال از آثار بچه مثبت بودن هستش)
دوم اينكه اونموقعي كه يه ني ني واقعي بود(كه الان هم دست كمي از اون موقع نداره ... اونموقع خيلي لوس بود .. الان بدترترترترترترترتر(ترمال) شده) كم كتكش زدم و بايد كمبود اونموقع رو جبران كنم
يادم افتاد كه بايد برم شيشه خونه و مغازه چند نفر رو همينجور الكي بزنم بشكنم(براي كارهاي بدبد هميشه نبايد دنبال دليل بود)!!!
قبل از مردنم هم ميام آيدي تموم اونهايي كه به پيشنهاد هاي بي شرمانه من پاسخ منفي دادن رو ميدم به رفيقهام كه بگيرن هكشون كنن (الهي همشون هك شن)
تازه اون مطلب قشنگه رو كه باحال هم بود خيلي ها هم گفتن نذارم تو وبلاگ(به خاطر مسايل غير اخلاقيش) ميگيرم ميذارم تا بسوزد آنجاي خيلي ها!!!
و در انتها هم اگه وقت شد ميام ميشينم به گذشته پر شور خودم فكر ميكنم(البته اگه بخوام به گذشته نكبت بار خودم فكر كنم ديگه لازم نيست منتظر عزي جون وايستم و خودم خودم رو راحت ميكنم ..... البته ياد يه جكي افتادم :
به يه قزوينيه ميگن كه داداش يه خاطره خوب برامون تعريف كن : ميگه بچه بود و خوشگل بود و كوچه بن بست ... ميگن خب يه خاطره بد تعريف كن ، با بغض ميگه بچه بودمو خوشگل بودمو يه كوچه بن بست ..... حالا نميدونم چرا ياد اين جك افتادم )
علي ايحال اميدوارم فرصت توبه برايمان بماند
و اين بود روز اخر زندگيم
از كليه دوستان كه هميشه يار و ياور من بودند و سوژه خنده مرا تشكيل ميدادند اميدوارم كه غم دوري مرا تاب بياورند
و بياييد با هم شعر :
اگر بار گران بوديم و رفتيم
اگر نامهربان بوديم و رفتيم
رو با هم زمزمه كنيم !!!!
خودمونيم ها اين روز آخري چقدر كار داشتم من !!!!
ح و 1:
آخرين خبرها حاكي از اين است كه عزرائيل طي بيانيه اي اعلام كرده كه بيخيال گرفتن جون من شده(خدا هم نخواست ما بريم در جوارش قرار بگيريم ... عزي جون هم جرئت نكرد بياد طرفمون) و بنده هم تمامي موارد مكتوب ذكر شده در متن فوق را تكذيب كرده و اعلام ميدارم كه تمامي موارد ذكر شده به صورت اجبار و با استفاده از قوه قهريه و در زير شكنجه دژخيمان مطرح گرديه و هيچ وجاهت قانوني ندارد .
[والسلام]
ح و 2:
خوشحالم كه ترم تموم شد و بعضي حضراتي كه اين مطلب را ميخوانند ديگر با بنده رو در رو نيستند كه بنده رويم نشود پا در كلاس بگذارم !!!!!!!بد نيست نظري بگذاريد !
ح و 3 :
بنده رسماً هيچ كس رو براي اين بازي دعوت نميكنم تا حال اونهايي كه ميخواستن دعوتشون كنم گرفته شه